محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
177
مجمع الانساب ( فارسى )
حكايت علمى داشت باز دست آورده همه را به انواع عذاب بعضى را به آتش بگردانيد بعضى را مثله كرد بعضى به تيغ بگذرانيد . بارى هر كسى سزاى و جزاى خود بديدند . چون ياساميشى تمام كرد و مالى نيكو به دست او آمد بعد از چهار ماه به راه فسا مراجعت كرد و ملوك مقيد را برگرفت و متوجه اردو گشت مدتى محبوس بودند يارغو داشتند همه گناهكار شدند فرمان شده بود تا همه را به ياسا رسانند قضاى خداى تعالى در آن نزديكى تبدل احوالى پيدا شد و بايدواغول در بغداد خروج كرد و روزگار گيخاتو خان بسر آمده ملوك شبانكاره خلاص يافتند و هر كسى به پادشاهزادهاى و اميرى توسل جستند و آن كار و يارغو در تعويق ماند . و از ناصر الدين محمود يك پسر سه ماهه مانده بود او را معز الدين مسعود گويند . و بدين منوال ملكى چنان عادل بر سر جهل و غضب شبانكارگان شد تا عاقلان بدانند كه هر بدى كه در عالم پيدا شده از نادانى و استبداد بوده . و قتل ناصر الدين در شعبان سنهء اثنى و تسعين و ست مائه بود . الملك غياث الدين محمد بن طيب شاه بن محمد چون بايدو خان با غازان مصاف داد و غازان خان مظفر آمد و پادشاهى بگرفت به حكم آنكه جلال الدين طيب شاه در وقتى كه در اردو بود دو پسر خود را اينجو پسران ارغون كرده بود غياث الدين و نظام الدين ، بدان وسيلت غازان خان تربيت غياث الدين فرمود و گفت او اينجوى من است حكومت بر وى مقرر داشت و با يرليغ و پايزه به شبانكاره آمد و او ملكى با وقار آهستهء خوشخوى بود و حيايى عظيم داشت سخن كم گفتى الا در مستى . و برادرش نظام الدين نايب كلى بود و مردى باكفايت باسياست بود تمامى امور مملكت بر وى مىرفت و غياث الدين جز شكار و شراب ندانستى . و در روزگار نوروز كه امير الامرا بود پسر ارغون چون خواهر نوروز در حبالهء نكاح ملك بهاء الدين بود نوروز مربى خواهر شد و ولايت شبانكاره به خواهر داد و چون بيكى قتلغ پسران جلال الدين را از پسران خود عزيزتر دانستى حاليا ولايت شبانكاره را ميان پسران خود ركن الدين افراسياب و تاج الدين جمشيد و ميان پسران ملك بهاء الدين ، نصرة الدين و سيف الدين و پسران جلال الدين ، غياث الدين و نظام الدين قسمت كرد و همه را با همديگر شريك